» dastane kotah

داستان های کوتاه خواندنی

داستان های کوتاه خواندنی


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : مدیر
  • تاریخ : ۴ شهریور ۱۳۹۰

داستان پند آموز بزرگترین افتخار

داستان پند آموز بزرگترین افتخار

سر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟

مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است

به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم

او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم……


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : مدیر
  • تاریخ : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹

داستان خواندنی و غمگین در پی خوشبختی

داستان خواندنی و غمگین در پی خوشبختی

داستان خواندنی و غمگین در پی خوشبختی


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : مدیر
  • تاریخ : ۱۱ بهمن ۱۳۸۹

داستان کوتاه و زیبا آرزوی کافی

داستان کوتاه و زیبا آرزوی کافی

داستان کوتاه و زیبا آرزوی کافی

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت. مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد. آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند. من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: ” تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟
” جواب دادم: ” بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ “
او جواب داد: ” من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه. من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . “
“وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید شنیدم که گفتید ” آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. ” می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ “

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : مدیر
  • تاریخ : ۵ بهمن ۱۳۸۹

داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)”

داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)” حتما بخوانید

::پیشنهاد میکنم حتما حتما بخوانید ::

فوق العاده زیباست

داستان بی نهایت زیبای “خلقت زن(مادر)”

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

ادامه داستان در لینک زیر


ادامه مطلب ادامه مطلب . . .

برچسب ها : می باشند.

  • نوشته : مدیر
  • تاریخ : ۲۶ دی ۱۳۸۹
  • Page 1 of 2
  • 1
  • <